ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
191
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
باشند . هنگامى كه به شاه درس جغرافى مىدادم دائم اين سؤال را داشت و تمام توضيحهاى من مفيد فايدهاى نبود : « اگر من پادشاه ايران هستم در عين حال كس ديگرى نمىتواند پادشاه ايران باشد . » آنها قدرى اطلاع اساسيتر و عمليتر از جغرافياى آسيا دارند هرچند كه نام « آسيا » كلا برايشان نامأنوس است . از طريق رفتن به زيارت ، جنگ ، گزارش درويشها و ساير ارتباطات ، فواصل و جهات يك موضع و مكان را آموختهاند بطورى كه مىتوانند بگويند چند روز سفر براى رسيدن به اينجا يا آنجا لازم است . شهرهاى روم ( دولت عثمانى ) ، تركستان ، افغانستان ، بلوچستان و هندوستان نزديك را اغلب از طريق لشكركشيهاى پيشين مىدانند ، همچنين با قفقاز آشنائى دارند . وضع و موقع هر شهر ايرانى را هر ايرانى مىداند و از ايستگاههاى بين راه آگاه است . از افريقا با مصر ، حبش و زنگبار آشنا هستند و اطلاع آنها از طريق بردهفروشى است . امريكا را به نام تركى ينگىدنيا مىشناسند كه ظاهرا كلمهء يانكى از آن مشتق شده است . بههرحال بعضى از فضلا تصورات دقيقترى از « عرض و طول بلاد » دارند . طول جغرافيائى را آنها برحسب جزاير قنارى ( جزاير خالدات ) تعيين مىكنند . در قرن دوازدهم ايران جغرافيادان برجستهاى داشته موسوم به اسحق قزوينى . ايرانى بيش از جغرافيا به تاريخ رغبت دارد ؛ اما نه به محل وقوع حادثه عنايت مىكند ، نه به هنگام رخ دادن آن ؛ فقط شخصيتها برايش جاذبه دارد و بدين ترتيب است كه تمام معلومات تاريخى وى بسته به اشخاص معينى است كه نسبت به سرنوشت آنها اعم از نيك و بد ابراز علاقه مىكند . تاريخ واقعى از نظر او با اسلام آغاز مىشود ؛ اتفاقات قبل از ظهور اسلام از نظر او در چند افسانه خلاصه مىشود كه فردوسى در داستانهاى پهلوانى خود آورده است . فيلاقوس ( فيليپ ) و اسكندر مقدونى را در پوششى از افسانه و اسطوره مىشناسد ، زيرا لشكركشى اسكندر به سرزمين ظلمات مايهء بسيارى از منظومههاى حماسى شده است كه طرف توجه خاص مردم قرار دارد . از نبردهاى خود ايرانيان با يونانيها ، از سلسلهء سلوكيها ، از پارتها ( ملوك الطوايف ) و جنگهاى درخشانشان با روميها فقط مىتوان گفت بوئى شنيدهاند . تازه از روزگار ساسانيان ، روشنائى دورهء تاريخى در نظرشان ظاهر مىشود و از ظهور اسلام است كه تاريخ يا وقايعنگارى آنها آغاز مىگردد . بدين ترتيب مىبينيم كه اسلام توفيق يافت تمام منابع پيشين يعنى خاطرهء دورانهاى شكوهمند و سلسلههاى افتخارآفرين ، گاهشمارى ، سكه ، خط ، سالنامههاى ملى را نابود كند و خود را به جاى آن همه بنشاند . ايرانى مسلمان با عشق و كوشش تاريخ دورهء اسلامى را از كتاب مشهور « روضة الصفا » اثر ميرخواند مىخواند . تقريبا در تمام خانههاى معتبر اين
--> نمايندهاى به دربار ايران فرستاد ، لقب پادشاه به كار برده شد .